For U

برای عزیزترینم ...

اون روز آسمون هم تنها نبود ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

هر روز بر قاصدک ها بوسه می زنم و بر گوششان دوستت دارم را زمزمه می کنم.... و برای تو ، می سپارمشان به باد ....

اون روز آسمون هم تنها نبود ... دلتنگ نبود ... یادته ؟؟؟؟ با تو به آسمون نگاه کردنو دوس دارم ... مرسی که هستی ... نمی تونی تصور کنی حضورت چقققققققققدر آرامش بخشه ... 

 

 

پی.اس1: مرسی که اومدی ... اگه نمی دیدمت برنمی گشتم .....

پی.اس 2: می پرسی از کجا فهمیدی این ماشین منه ؟؟؟؟!!!!

بعضی شماره ها خیلی با ارزشه و باید حفظشون کرد.... من شماره پلاک هیچ ماشینی رو حفظ نیسسسم حتی ماشین خودمون ... ولی مال تو رو حفظم...

پی.اس 3: همه حرفایی که زدی از ته دلت بود یا واسه این بود که دل من نشکنه ؟؟؟ حیف...حیف که نمی تونم خودمو بذارم جای تو .... سخته درک این که چه حسی داری .... 

پی.اس4 : این عکسو فقط واسه تو گرفتم اختصاصی ....

 پی.اس 5: راستی یه مهمون جدید قراره بیاد اینجا :)

 

پی.اس ناناحت : حالا از این 12 ماه سال چرا دقیقا مرداد ....؟؟؟  می دونی من به امید تابستون این روزارو تو تبریز تحمل می کنم  که می خوام بیام پیشت ؟؟؟؟‌ دل مهسا خانومی گرفت... مهسا خانومی خودخواههه؟؟؟؟؟ 

امیدوارم بهت خوش بگذره .... مطمئنم می گذره ... مهسا خانومی به شادی فرشته جونش شاده ...

 

 

نظر سحر:

فرشته جون راست میگه خیلی دوست داره.خیلییییییییییییییییا. هی میگه فرشتم فرشتم هر لحظه حست میکنه...هر جا میریم یه ماشین میبینه ها میگه این از ماشین فرشته ی منهلبخندحیف که من فرشته ندارمناراحتفرشته منم میشی؟؟؟؟؟/نیشخند
نویسنده: سحر
پاسخ:
فرشته ی منو می دزدی ؟؟؟؟ عصبانی
فرشته جونم قول داده که فقظ فرشته ی من باشههههههههههه ناراحتگریه

 
 
دلم برات یه ذره شده همین ....
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
تولدم ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
 

اولین کسی بودی که بهم تبریک گفتی همیشه یادم می مونه .....

فرقی نمی کند برکه ای کوچک باشی یا دریایی بی کران ... زلال که باشی آسمان در توست... عزیز دلم تولدت مبارک.همیشه زلال باش... :-* :-* :-*:-*

خدا تمام آرزوهاتو برآورده کنه ...

پی.اس: مرسیییییییییی

پی.اس 2: بله جناب بوسه ی گمگشته! حتما با نهایییییتتتتتتتت احساسمو از ته قلبم اجازه می دم ;)


 
 
... :(
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥
 

قول بده فقط فرشته ی من باشی :( !!!!!!!

فرشته ی هیچ کس دیگه نباش ....


 
 
سال نو مبارک :)
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠
 

سال نو مبارک فرشته ی مهربون ...  دلم تنگ شده برات خیلییییی ... لحظه سال تحویل فک کردم شاید خواب باشی زنگ نزدم ... بعدشم دیگه روم نشد ... ولی مثل همیشه اول از همه دعات کردم ....

امسال حس عجیبی دارم ... افکارم ، آرزوهام ، اهدافم و ... داره تغییر می کنه ... فک کنم دیگه مهسا خانومی داره یواش یواش بزرگ می شه...امسال 20سااااااالششششششششششش تموم میشه میره تو 21 ...یادته چقد دوس داشتی زود بزرگ شه ؟؟؟؟ ولی هنوز یادشه ، هیچ وقت فراموش نمی کنه که می شه به جای این که توی دنیای بزرگترا راه بره توی آسمونش پرواز کنه .. حتی بدون دو تا بال واقعی ...مثل تو (فرشته ) ... با این جا ... قلبش ...

مهسا خانومی  همیشه صورتی میمونه... یادش دادی چجوری می شه صورتی بود...  

پی.اس:خوش بگذره :)

 


 
 
کاش...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤
 

کاش می شد همه چیزایی که تو دلمه این جا بنویسم ...

لاو یو یه عالمه ....

دچار تعارض شدم ... دارم دیوونه می شم ... حلش خیلی مشکله :(((((


 
 
 
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
 

فرشته ی من ولنتاین مبارک ...

پی.اس1: نمی دونی چه حالیم ..دلم گرفته یه عالمه ...دلم می خواست باهات حرف بزنم... خیلی با خودم کلنجار رفتم ... می خواستم بهت زنگ بزنم ولی نتونستم... اگه صداتو میشنیدم مطمئنم بهتر می شدم ... 

پی.اس 2: می دونی چرا اومده بودم خیریه ... ؟ کمی فکر کن ... می تونستم اسامی رو تلفنی ازت بپرسم ... به خاطر اون نیومدم ... اومدم به خاطر تو...صبح ذوق زده از خواب بیدار شدم با کلی حساسیت رو لباس و آرایشم حاضر شدم و اومدم پییشت... مرسی که هستی ...

پی.اس 3: قانعم... بیشتر از این چه بخواهم از تو ؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست .... گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم... گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست...

پی.اس4: اه ... بابا جان دست خودم نیست به خدا ... حسود شدم ... حتی خیلی از فکرها بهمم می ریزه ...

پی.اس4: همیشه دوست دارم یه عالمهههههههههههههههه ....


 
 
:-S
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
 

چی شده ؟؟؟؟نگرانناراحت

پی.اس: عاشقم !عاشق آن لبخند های گاه به گاه و آن بعضی ها .... چشمکبغل

پی.اس2: خب آخه تفصیر خودته دیگه ... چرا فرشتهفرشته شدی که همه دوستت داشته باشن؟؟؟


 
 
صدایش ررا می شنوی؟
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
 

صدایش را می شنوی ؟ میبینی چه قدر بهانه گیر شده ؟ تو را می خواهد ....دیگر حتی با خاطراتم هم آرام نمی شود ... گاهی بی تاب می شود ... شور می زند ... خود را به دیوار سینه ام می کوبد... گاهی آرام و غمگین در گوشه ای کز می کند ...

 

دلم را می گویم!هوایت را کرده ... صدایش را می شنوی ؟؟؟؟ 

 

پی.اس: مرسییییییی خیلی ذوق کردم....

پی.اس 2: دوستت دارم بیشتر از یه عالمه .............هیچ کی تو دنیا به اندازه ی من دوست نداره ....

پی.اس 3: یه سوال فنی ! چرا سعی داری باورای منو نابود کنی ؟؟؟ من مطمئنم فرشته ها وجود دارن ... نه نظریه ی سهروردی رو قبول دارم نه ابن سینا ... من خودم نظریه دارم واسه خودم ... فرشته ها هستن ... یا دیده می شن یا نمی شن .. یا هم مثل
آدمان... شاید حتی خودشونم ندونن ولی خدا اونارو تو راه بعضیا قرار میده ... من مطمئنم هزارتاشونم دیدم...همه می تونن ببینن ... اگه چشاشونو وا کنن.... پس من بچه نیسم فقط یه عینک صورتی دارم که دنیا رو از پشت اون می بینم ....

 

 


 
 
دیده بر هم نه و دل را به صباحی بنگر !
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
رنگین کمان من ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

 

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من !

 

پی.اس1:به تو فکر هم نکنم از توست هرچه می نویسم ... در ناخودآگاه من نشسته ای ....( فرشته )

پی.اس2: بی وفا می دونی چند وفته ندیدمت و صداتو نشنیدم...  حساب تک تک روزاشو ثانیه هاش دستمه ؟؟؟!!! ناراحت

پی.اس 3: دل صورتی مهسا خانومی داره می ترکه ... تنگ و تنگ تر می شه ... حسودی کسایی رو میکنه که تو رو دارن...


 
 
ما حسودیم چه توان کرد :دی
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
 

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟؟؟ 

می خواره و معشوق پرستم چه توان کرد ؟؟؟

 

پی.اس1: دلم بلات یه ذلههههههه شدهههههههههههههه...... ناراحتگریه

پی.اس 2: ما حسودیم چه توان کرد ؟؟؟‌نیشخندآخه امروز به یکی خیلی حسودیم شد ...(در مورد فرشتهبوداااا .... گفتم که حسود شدم ....خجالتببخشید دست خودم نیس نیشخند )


 
 
11/11/11
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۱
 

امروز 11/11/11 است!فرشتهمی خواستم 11:11 آپ کنم ولی خونه نبودم   ناراحت

تو که نمی دونی من چه آرزویی کردممممممممم !!!!! زبان

پی.اس : عاشقتمممممممممممم یه عالمههههههههههههههه.....


 
 
اگر عیبی ندارد،عاشقت باشم ....
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٤
 

من عاشق این شده ام که دوستت داشته باشم ...

قایقی بسازم کاغذی ...که من را برساند به تو ...

 به لبخندت ...

من عاشق این شده ام که عاشقت باشم ... اگر عیبی ندارد، عاشقت باشم ....

پی . اس 1: برگرفته از یکی از متن های رادیو 7 ،  90/8/4

پی.اس 2 : مهسا خانومی دیشب کااااابووووووووووووس دیددددددددددددد ....مهسا خانومی خیلی حسود شدههههههه خیلییییییییی......

پی.اس 3 : خیلی دلم برات تنگه خیلی ... مهم نیست که چند وقته ندیدمت ... دلم این چیزا حالیش نیس ....

پی.اس 4 : دوست ندارم محتاطانه بنویسم ... یه زمانی که از وجود این وبلاگ بی خبر بودی همه حسامو می نوشتم ... همه رو ... .ولی از وقتی که فهمیدم میای این جا تا الان کمی می ترسیدم ... محتاطانه می نوشتم...امروز تصمیم گرفتم بنویسم که تک تک این لحظه ها و حس های صورتی ثبت بشه تو این گوشه ی کوچولو از دنیای مجازیمون ...

پی.اس 5 : چه بارونییییییییییییییی ....

 

اضافه نوشت : نظر الی جونم ... : خیلی عکس قشنگیه...
آره مسی همه رو بنویس .. همیشنش قشنگه!‌
میبینی فرشته خانوم!؟؟؟ زیر این خاکستر آتیش خیلی تنده!


 
 
چشم هایم مات لحظه های توست ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
 

عاشقم ... عاشق آن "میم" که می آید آخر "عزیزم" و من را می کند مال تو ....!

 

پی.اس 1: نظریه ها و فلسفه های مختلفی درباره ی فرشته ها هست ... من خیلیاشو خوندم ...ولی من فکر می کنم ، فرشته ها جدای از خدا نیستند ... فرشته ها افعال خداوندی ان... تدبیر خداوندی و... عشق خدا ... 

هر کسی که مملو از افعال خداوندی (خوبی مطلق) باشه  یه فرشته است ...

این فلسفه ی منه...ادعا نمی کنم درسته ولی من این جوری فک می کنم ....

  پی.اس 2: چرا مهسا خانومی نمی تونه پیش فرشته جونش حرف بزنه ؟؟؟حتی بدیهی ترین چیز ها رو فراموش می کنه  این ویژگی عاشقای صورتیه؟؟؟؟ ( من اصلا اون چیزی نیستم که شما می بینین ... شخصیتم خیلی فرق داره ...)

 پی.اس 3 : فرشته جونم می دونم راجع به احساس من به خودت چی فک می کنی ... بزرگ می شه درس می شه ...سعی ندارم فکرتو عوض کنم و متقاعدت کنم ولی می خوام بدونی که تو این چند سال نه تنها از عشقم ذره ای کم نشده بلکه روز به روز حسم خوشگل تر و پر رنگ تر شده ... انکار نمی کنم که نوعش فرق نکرده ... من اون حسی که تو 13 سالگی داشتم و الان ندارم ولی یه حس دوس داشتنی تر و صورتی تر دارم ...

پی.اس4: ممنون به خاطر بودنت ...

پی .اس 5: ببخشید به خاطر ضمیرام ...


 
 
گر بروی دل برود
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
 

دیگران گر بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در نظری گر بروی دل برود 

 

 

پی.اس : می دونی چیه تازگیا مهسا خانومی خیلی حسود شده ... :(


 
 
خدانگهدار ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱
 

واحد اندازه گیری فاصله متر نیست !

اشتیاق است !

مشتاق که باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است !!!

 

پی اس: خداحافظ !!! مهسا خانومی داره می ره ....


 
 
دیگه هیچی ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳
 

همین ... دیگه هیچی ...

 

 


 
 
میخوام صورتی ببینم ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥
 

انگشت کوچیک ...انگشت انگشتری ... انگشت وسط ... انگشت اشاره ... انگشت شصت...

و تو چه می دانی که من در آن لحظه ی ابدی چه دعایی کردم ....!

 

 

پی .اس 1: آخرین شنای ساعت شنی داره میریزه ... امسال زیباترین تابستان عمرم بود ...

 

پی.اس 2: خدایا شکرت ... به خاطر همه چیز...

 

 

پی.اس مهم :(می خوام بازم مثل قبلنا که هنوز نرفته بودم دنیارو صورتی ببینم ....)   می خوام دیگه غصه نخورم ... دلتنگی یه حس دوست داشتنیه ... می خوام باهاش زندگی کنم ...


 
 
لحظه های ابدی ....
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
 

یه مطلبی تو مجله ی موفقیت خوندم دوس داشتم! میذارم برات این جا ...

"عمیق ترین خاطرات دلنشینی رو که دیگران برات ساختن به یاد بیار . پشت معماری این لحظه ها قطعا جادوی یه معجزه نهفته است.معجزه صرفا نمی تونه یه اتفاق غیر قابل باور باشه . هر اتفاقی می تونه یه معجزه باشه.و چه هنرمند هر کسی که بتونه خالق یه معجزه باشه."

(مثل تو :) فرشته )

"بعضی خاطره ها اثری از خودشون به جا می ذارن که حتی اگر هزار سال بگذره ،وقت یادآوریشون مثل روز اول زنده هستن و نافذ.

گاهی چشامونو بارونی می کنن ،گاهی لبامونو خندون ... گاهی اه بر لبامون میارن و گاهی بوی دلنشین روزای رفته و دور رو یادآوری می کنن...

من اسم لحظه های وقوع اون خاطراتو میذارم لحظه های ابدی...

لحظه هایی که اون قدر عمیق هستند که با عبور زمان هم رنگ کهنگی نمی گیرن ...و همیشه تو خاطرمون نو می مونن...

لحظه هایی که همه ی ما تو قلبمون قابشون میگیریم....چون قلبمون اصلی ترین مکان دوست داشتنه... همون لحظه هایی که بوی عشق می دن و لبریز از احساس هستن...

جادوی محبت پشت همه ی لحظه های ابدی مشترکه ... چیزی که توی روح آدما اون طور نفوذ می کنه،که حتی ضعیف ترین یاد ها هم از یاد نمی بردش...

می بینی معجزه چه نزدیکه؟؟؟ به همین نزدیکی...."

 
 آرههههههه معجزه خیلی نزدیکه...مثل معجزه ی حضور..:)باورت نمی شه فقط حضورت کافیه برای خلق یک لحظه ی ابدی برای من :)


 
 
11:11
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

زده به سرم گوشیمو خاموش می کنم ... یه لحظه یه حسی بهم دست داد و روشنش کردم ... ساعت 11:11 بود... یعنی چی ؟؟؟ بهش اعتقاد داری؟؟؟!!! من سعی می کنم داشته باشم :) یعنی دوس دارم که داشته باشم ... :) 

 

پی.اس: خداحافظ یادت رفت ... :-********


بعدا نوشت : یه چیزی بگم جدیدا هر وقت که به ساعت نیگا می کنم 11:11 است ... یه ساعت داشتم واسه زمان کودکی :دی خراب شده دیگه کار نمی کنه ... دیروز وسیله هامو جمع کردنی دیدم اونم رو 11:11 خوابیده استرس


 
 
یه حس شیرین مثل خوردن شکلات ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳
 

شده تا حالا 10 دقیقه باشه که از یکی جدا شده باشی ولی اون قدر دلت براش تنگ شده باشه که انگار 10 ساله ندیدیش ؟؟؟ !!! ولی من این حسو دارم و عاشق این حسم ....یه حس شیرین مثل خوردن شکلات ...

 

 

خیلی خیلی بیشتر از خیلی دوست دارم ... نمی تونی تصورشو بکنی ... می دونی چیه ؟؟؟ تو بهترین فرشته ی دنیایی ... یه چیز دیگه مرسی به خاطر بودنت ... مرسی به خاطر همه چی ... امروزو دیروزم میره تو یه گوشه ی خوشگل از دنیای مجازیمون ... شاید فقط برای من ... :)

شب بخیر قلب کوچک من ...


 
 
من صبر از تو نتوانم ...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩
 

چنانت دوست می دارم

که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و

من صبر از تو نتوانم ...

پی.اس: دلم تنگیده یه عالمه ... :-****


 
 
تیک تیک...
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
 

چه قدر بی رحم است این ثانیه شمار  ساعت مچی ام ... در لحظه های با هم بودن ناجوانمردانه می دود اما در لحظه های انتظار ...

گاهی دلم می خواهد شیشه ی ساعت مچی ام  را بشکنم و خودم عقربه ها را به جلو ببرم ولی این رویای کودکانه ایست چون زمان لج باز تر از این حرف هاست ....

 

پی .اس: یعنی واقعا راسته ؟؟؟؟؟؟؟ اگه راست باشه می دونی من دق می کنم ... باور کن دق می کنم .... ناراحتگریه


 
 
تولد تولد تولد عزیز دل مهسا خانومی ....
نویسنده : مهسا خانومی ... - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸
 

چشتونو ببندین یه آرزو کنین

1

2

3

حالا شمعارو فوت کنین تولدتون مباررررررککککککککک :)

امروز تولد عزیز دل مهسا خانومیه ... فرشته جونمممممممم تولد مبارک ... به این دنیا خوش اومدی ... مرسی به خاطر بودن ... یه دنیااااااااااااا دوست دارم ....

اگه نبودی مهسا خانومی الان اینجایی که هست نبود ...

امیدوارم روز تولدتون جزو بهترین روزای عمرتون بشه...

 

 

پی . اس : پیام تبریک بچه ها :)

معصومه:تولدتون مبارک.......

سیما :

tavalodetoooooooooooooooon mobarakkkkkkkkkkkkkkkkkkkk omidvaram hezaran sal zende o salamat bashin ostad va sayatoon balaye sare hameye kasayi ke doosetoon daran bashe doosetoon darammmmmmmmmm
پاسخ: حسودیم شدا ....نیشخند

 
 
← صفحه بعد